عبد الرضا سالار بهزادى

162

بلوچستان در سالهاى 1307 تا 1317 قمرى ( فارسى )

انگلستان دربار باشكوهى به همين منظور خيره ساختن چشم سرداران طوايف تشكيل داده بود ، حضور دايم هزار سردار سوار بلوچ در ركاب او مىتوانست اثر روانى قابل‌توجهى در منطقه داشته باشد . به طور كلى از شنيده‌ها چنين استنباط مىگردد كه سياست كلى وى در امر اداره كردن بلوچستان كم‌وبيش منطبق با همان سياستهاى ميرزا تقى خان امير بوده است : ارعاب و تهديد و سپس جلب قلوب و تحبيب ، قاطعيت در عمل ، سختگيرى در مؤاخذه مسئوليت ، حتى از نزديكترين كسانش و كرم و بخشش . مأمورين و مورخين انگليسى همچون گلد اسميد ، سايكس ، و كرزن ، به نكتهء جالبى در مورد نحوهء حكومت ابراهيم خان در بلوچستان اشاره مىكنند . كرزن ضمن اشاره به فتوحات ابراهيم خان در بلوچستان ، مىنويسد : « . . . اين فتوحات به وجه نمايانى حاكى از برترى نيروى فاتحان بود ، ايشان عده‌اى از سركرده‌هاى بلوچ را در حال نيمه استقلال باقى گذاشتند ، كه در اين‌باره ضامنى جز ترس در كار نبود » . 326 گلد اسميد كه خود از نزديك با اوضاع بلوچستان و حكومت ابراهيم خان آشنائى داشت و صابون قدرت ابراهيم خان بيش از همه در قضيهء كوهك و چابهار ، به رخت او خورده بود ، شرح نسبتا جامع‌ترى در اين مورد ارائه مىدهد . وى مىنويسد : « . . . بلوچستان ايران كه ضميمهء كرمان است ، عبارت از دو قسمت بزرگ است : اوّل بمپور و نواحى آن ، دوم مكران . حاكم بمپور ايرانى است و ساخلو آنجا نيز قشون نظامى ايران است . امّا حاكم مكران بلوچ است كه در تحت امر حكمران بمپور مىباشد و در آنجا قشون ساخلوى ايران هم مقيم نيست . طرز حكومت مكران هم اين است : هركس از امراء بلوچ كه مطيع ايران است و از اوامر آنها اطاعت مىكند ، حاكم مكران شناخته مىشود . دولت ايران در حقيقت حكومت اينجا را به مسابقه گذاشته است ، اطاعت هركس از بلوچها بيشتر است ، حكومت مال اوست » . 327 اين شيوهء حكومت كه در واقع شيوهء ابداعى ابراهيم خان در بلوچستان كه براساس سياست تهديد و تحبيب يا مجازات و تشويق استوار بود تا شصت و چند سال بعد تا زمانى كه بهزاديها در بلوچستان حكومت داشتند به همان ترتيب با كاربردى مؤثر ادامه يافت . دربارهء سجاياى اخلاقى ابراهيم خان در دوران حكومتش در بلوچستان و مخصوصا پيرامون جود و كرم و زيردست‌نوازى او نيز داستانهاى فراوان نقل مىكنند . از جمله به اين عمل و عادت او اشاره مىشود كه معمولا در مراسمى كه در نقاط مختلف بلوچستان و توسط سرداران طوايف از او دعوت به عمل مىآمده است - چون جشنهاى ازدواج ، ختنه سوران ، و ديگر ميهمانيها و جشنها به مناسبتهاى مختلف - و در آن طبق رسم معمول زمان - هدايايى ارزشمند براى حاكم در نظر گرفته مىشد ، همواره يكى از همراهان و ملتزمين و يا از اجزاى حكومت يا سپاهيانش را ، خواه از بستگانش ، خواه از اهالى بم و مخصوصا از سرداران و سواران بلوچ همراهش كه مىدانست از نظر مالى در مضيقهء قرار دارد ، امّا شخصيت و عزت نفسش اجازهء قبول كمك فى سبيل اللّه را به او نمىدهد ، به نيابت از سوى خود به آن مراسم مىفرستاد ، تا هداياى منظور شده براى او كه با توجه به ثروت و مكنت سرداران بلوچ معمولا